فارسی سیکشن

آیه ابتلاء

رجب علی مصطفوی

کلیات

بیان مساله

نزد امامیه یکی از شرائط اساسی در امام "عصمت" است چون امام جانشین پیغمبر ص است وهمان طوریکه در پیغمبر عصمت شرط است در امام نیز این شرط وجود داشته باشد . برای اثبات این شرط (عصمت) یکی از ادله های قرآنی آیة شریفه ابتلاء است . لذا ضرورت دارد که در مورد این ایة شریفه بادقت بحث شود که ایا می تواند دلیل محکمی برای اثبات این شرط باشد یانه ونیز کیفیت استدلال بااین چطوراست؟

موضوع اصلی

موضوع اصلی این تحقیق کیفیت استدلال از این ایة برعصمت امام است که این ایة می تواند دلیل محکمی برشرطیت عصمت امام باشد یانه . ولذا سوال اصلی این تحقیق نیز بااین قرار خواهد بود که ایا می توان ازایة ابتلاءشرطیت عصمت امام را اثبات کرد واین کیفیت استدلال چطور خواهد بود؟

موضوعات فرعی

موضوعات فرعی این تحقیق باتوجه به سوالهای فرعی این تحقیق بااین قرارخواهد بود.

مراد از کلمات که در ایة شریفه ذکرشد،چیست؟

مرادازامام چیست؟

مرادازعهدچیست؟

مراد ازظالم در ایة شریفه کیست؟

پیشینه بحث.

پیشینه تاریخی این بحث درواقع به دوران خود رسول خدا بر می گردد که ایشان همان طوریکه همه ایات شریفه قران مجید را برای مسلمانان بازگو می کردند ،در مورد این ایه شریفه نیز تفسیر وتوضیح ازایشان نقل شده  است وبعد از ایشان نزد صحابه مانند امام علی(ع)[1]، ابن مسعود،ابن عباس[2] واز تابعین مانند مجاهد ، قتاده، عطاء خراسانی، ربیع بن انس مطالبی در تفسیر این ایت شریفه نقل شده[3] واز ائمه معصومین بیاناتی از امام باقر وامام صادق وامام رضا علیهم السلام[4] در کتب تفسیری وحدیثی نقل شده است .

واما پیشیه تالیفی در مورد این ایت شریفه از کتب تفسیری موجود از کتب عامه تفسیر مقاتل بن سلیمان باتحقیق عبدالله محمود شحاته  (قرن دوم ) ،واز خاصه به تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (قرن دوم ) وتفسیرعلی بن ابراهیم قمی (قرن سوم ) بر می گردد البته نکاتی گفته شده در تفسیر مقاتل بن سلیمان بیشتر از تفسیر امام حسن عسکری و تفسیر قمی می باشد ودر قرن چهارم تفسیر بحرالعلوم نصر بن محمد، بن أحمد، بن إبراهیم بلخی ،تفسیر جامع البیان طبری وتفسیر ابن حاتم  از عامه بحث های مفصل در ذیل این ایه شریفه ذکرکرده اند بویژه تفسیر جامع البیان که می شود گفت جامع ترین تفسیر در  این قرن می باشد که مفسرین بعدی در قرون بعدی هر چه ذکر کرده اند بیشتر از اینها اخذ شده است واز خاصه مهم ترین تفسیر در قرن چهار، تفسیر فرات کوفی است وسپس درقرن پنجم مهم ترین تفسیری که نکاتی خیلی محکم وباتوجه به مخاطب ان زمان در ذیل این ایه شریفه ذکرکرده التبیان شیخ طوسی می باشد و در دوران های بعدی می شود گفت که حدوداً همه مفسرین عامه وخاصه در مورد این ایة شریفه بحث کرده اند وباتوجه به عقائدهای خودشان مراد از این ایة را ذکرکرده اند مانند الوسی در روح المعانی،سیوطی در"الدرالمنثور"،سید طنطاوی در"الوسیط"،فخررازی در"التفسیر العظیم"و... همین طوردرتفسیرعیاشی،تفسیرصافی، ،مجمع البیان وتفسیر المیزان و... درمورد این ایة شریفه بحث ها شده . که ما نیز از اقوال ایشان در این تحقیق استفاده خواهیم کرد وهمین طور درکتاب های حدیثی ، دراحادیث تفسیری این نیز ایة مورد بررسی قرار گرفته مانند اصول کافی، امالی وخصال شیخ صدوق ،معانی الاخبار و نیزدرکتب علم کلام نیز در مبحث امام و عصمت این ایة شریفه مورد بررسی قرار گرفته مانندابوالقاسم کوفی در الاستغاثه،۱/۱۱۱،شیخ مفیددرالاختصاص،۲۳قاضی عبدالجباردر المغنی/۲۰/۱۹۴سیدمرتضی درالشافی۳/۱۳۷، ،شیخ درتلخیص الشافی/۲۵۳،ابی الصلاح در تقریب المعارف،ص۱۹۱،رازی در الأربعین فی أصول الدین‏/۲/۲۶۷وعلامه در کتابهای چهارگانه اش :کشف الیقین/۴۱۲،منهاج الکرامه/۱۸۰،شرح تجرید،/۳۶۷،الفین،ص۲۷۶و...تااینکه علامه محمد رفیعایک رساله مستقل بنام ایة ابتلاء نوشته است که بعدا خانم صدیقه خیابانی باتحقیق وترجمه انرا بعنوان رساله کارشناسی ارشد دانشکده الهیات تهران خودشان قراردادند .

5. محدوده تحقیق

باتوجه به اینکه تحقیق در مورد ایه ی قران است ،محدوده این تحقیق کتاب های  تفسیری ، عامه وخاصه[5] خواهد بود بویژه کتاب های که نزد اهل مسلک خودشان معتبر باشند . البته ممکن است کسانی بعلت تعصب مذهبی خودشان کتابی از خودشان را نامعتبر قلمداد کنند ولی باتوجه به اینکه غیر متعصب ومنصف مزاج اهل قلم ان کتاب را معتبر بدانند،برای نقل از ان کتاب برای ما کافی خواهد بود مانند کتاب تفسیر فخررازی که بعضی باتوجه به یکسری تعصبات مذهبی نظریات ایشان را که خلاف عقائدشان باشند بصورت جزئی ایشان را قبول ندارند ولی این ها مثل کسانی اند که یومنون ببعض ویکفرون ببعض انچه به نفع خودشان باشند را قبول می کنند واگر حرفی که بضررشان باشند قبول نمی کنند واین حرف دور از منطق واستدلال است چون اگر قبول بکنند بایستی همه حرفهایشان را قبول بکنند چون ان را نزدخودشان موثق تلقی کرده اند واگر می خواهند رد کنند بایستی همه حرفهایش را رد کنند چون غیر موثق قلمداد می کنند.

6. آثار بحث

در مورد بحث از ایه شریفه دو اثراساسی وجود دارد

الف. در صورت اثبات یکی از دلیل محکم برای شرطیت عصمت در امام خواهد بود .

ب. اینکه  امامت فقط انتصاب من جانب الله خواهد بود ومردم هیچ حقی در انتخاب امام نخواهند داشت .

7. مبادی تصوری وتصدیقی

مبادی تصوری وتصدیقی این تحقیق درعلم کلام بحث های مرتبط با مساله امامت می باشد مانند تعریف اصطلاحی امامت ،عصمت که ماباتوجه به مبادی تصدیقی که در علم کلام ثابت شده است در این مقام صحبت خواهیم کرد واین مبادی در این مقام مورد بررسی قرار نخواهندگرفت وهمین طور در علم اصول حجیت ظهورقران ،حجیت خبرواحد،حجیت قول لغوی و... وهمین طوریک سری بحث های که ممکن است نزد فلاسفه ومتکلمین مورد نزاع باشند مانند مراتب امامت،واقسام ولایت مانند تشریعی وتکوینی ووظائف امام باتوجه به اقسام ولایت و... مانند این ابحاث در مقام ذکر نخواهیم کرد وانچه مورد نظر ما در تحقیق است ، فقط تفسیر این شریفه است که چطور ثمرات ذکرشده را از این ایت شریفه اخذ کرده ووجه استدلال در انها چیست؟.

8. فرضیه بحث

این شریفه اثبات می کند که امام که جانشین پیغمبر است بایستی معصوم ومنصوص من عندالله باشد وشخص غیر معصوم نمی تواند جانشین نبی (ص) باشد ومردم نیز نمی تواند جانشین نبی اکرم را تعیین کنند .

...............

بحث درمورد ایه ابتلاء

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.[6]

و پروردگار ابراهیم او را به کارى چند بیازمود و ابراهیم آن کارها را به تمامى به انجام رسانید. خدا گفت: من تو را پیشواى مردم گردانیدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پیمان من ستمکاران را در بر نگیر (ترجمه ایتی)

برای استدلال برعصمت امام وانتصاب وی از خداوند لازم است که درایة شریفه بایستی معانی واژهای"کلمات"، "امام"،"عهدی" و"ظالمین" موردبررسی قرار گیرد[7] تامطلوب واستدلال مابر شرطیت عصمت روشن وواضح شود. واین چهار واژهای را مادر چهار مطلب موردبررسی قرار می دهیم.

مطلب اول . مراد از کلمات چیست؟

بحث لغوی

 کلمات جمع "کلمه" است ومعنی لغوی کلمة تاثیر گذاشتن" راغب نقل می کند : "کلم" تأثیرى است که با چشم یا گوش درک شود کلام با گوش و کلم (زخم) با چشم درک میشود «کلّمته» یعنى با او زخمى زدم که اثرش ظاهر شد[8]. ودر اصطلاح نحوی همان" لفظ موضوع مفرد "است که داری معنی باشد[9]. سید على اکبر قرشى در قاموس از شرح جامى نقل میکند: "علّت این تسمیه آنست که کلمه و کلام در نفوس و اذهان اثر میکند مانند زخمها در اجسام." وسپس نتیجه گیری می کند:پس منطوق انسان را از آنجهت کلمه و کلام گویند که در اذهان اثر میگذارند بواسطه دلالت بر معانى خود.[10]

نتیجه بحث

پس معنی لغوی کلمه همان است که عرب بلکه دیگر صاحبان لغت که این واژه در لغتشان بکار می برند ومعروف شده است یعنی لفظی که بر معنی خودش دلالت بکند و البته همان طور که گذشت گاهی مرادشان از این کلمه "کلام ،قصیده نیز می باشد .

بحث قرانی

در این بحث به دو صورت بحث می کنیم اولاً بصورت عموم که در قران لفظ کلمة به کدام معانی استعمال شده  وثانیاً بصورت خصوص و در مورد خود ایة ابتلاء که دراین ایة مراد از کلمات چیست ؟ اما :

اولاً. واژه کلمه بصورت مفرد۲۲ مرتبه وبصورت جمع چهار مرتبه در قران کریم ذکرشده که در این موارد در معانی مختلف بکار برده شده است.:

۱. لفظ و سخن." یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ ". [11]که مراد کلام کفر آمیز است کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً.[12]

۲. عیسى علیه السّلام. إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ [13]. إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ[14]. ظاهرا عیسى علیه السّلام از آنجهت کلمة خوانده شده که وجودش اثر بخصوصى بود از جانب خدا، گر چه مخلوق همه کلمات اللّه‏اند ولى این عنایت در اثر بى‏پدر بودن در عیسى علیه السّلام بیشتر است. در آیه أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ[15].مجموع مفسّران گفته‏اند مراد از «کلمة» عیسى است ، فقط ابو عبیده قائل است که مراد از «کلمه» کتاب یا وحى است.[16]

3- وعده. وَ ما کانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّه واحِدَه فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا کَلِمَه سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ [17]. مراد از «کلمه»دراینجا چنانکه گفته‏اند وعده است"[18] و مراد از وعده چنانکه در المیزان آمده وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ [19]. است که خدا بهنگام هبوط آدم این وعده و این مهلت را داده است و گرنه لازم بود که در اختلاف امّت اهل باطل از بین بروند.[20]

 واژه " کلمات" در قرآن

کلمات نیز مانند کلمه در قرآن کریم مصادیقى دارد:

۱.حجت. وَان یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ‏ [21]،وازاین روشنتر" أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا فَإِنْ یَشَأِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلَى قَلْبِکَ وَیَمْحُ اللَّهُ

 الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ"[22] أی بحججته.[23]

2. جمع کلمه والفاظ. فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ.[24] کلماتیکه آدم و زنش از خدا اخذ کرده و خدا را با آنها خواندند و خدا توبه‏شان را قبول کرد ظاهرا همان است که در آیه 23 اعراف آمده قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ.[25]

3- موجودات. قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[26]. آیه زیر از این آیه روشنتر است وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.. کلام خداى سبحان بر" هستى" اطلاق شده است، البته هستى افاضه شده به امر او، که از آن به کلمه" کن" تعبیر کرده .[27]تحقیق قاموس نیزهین است "[28]

ودر المیزان ذیل ایه اول آمده: "خدابادهان سخن نمیگوید قول خدا همان فعل خداست، فعل خدا کلمه خوانده میشود که بر وجود خدا دلالت دارد ... و از این معلوم میشود هر چه بوجود میاید و هر واقعه‏اى که بوجود میپیوندد از این حیث که دالّ بر خداست کلمه خوانده میشود، در ذیل آیه دوم نظیر این سخن را گفته و علت تمام نشدن کلمات را غیر متناهى بودن آنها دانسته است. ولى چنانکه گفتیم از آیات غیر متناهى

 بودن کلمات استفاده نمیشود مگر آنکه مراد از آنها مثل قول مجمع مقدورات خداوند باشد."[29].

4.وعده های خدا . وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَلامُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ [30].لُهمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ

لِکَلِماتِ اللَّهِ‏[31]. ظاهرا مراد از کلمات در اینگونه آیات وعده‏هاى خداست.[32]

مراد از کلمات در ایه ابتلاء نزد مفسرین عامه وخاصه

دراینکه مراد از کلمات در ایه شریفه چیست میان مفسرین اختلاف است. وبرخی مفسرین۶ قول[33] برخی ۱۰ قول [34]تااینکه برخی تا۱۳ اقوال درتفسیر این " کلمات" ذکرکرده اند مانندالوسی که نقل می کند:" وقیل فیه ثلاثةعشر قولا" که از بن عباس منقول است که این کلمات ده چیزبوده : المضمضة ، والاستنشاق ، وقص الشارب ، وإعفاء اللحیه ، والفرق ، ونتف الإبط ، وتقلیم الأظفار ، وحلق العانه واز عکرمه نقل می کند که این ها سی چیز بوده.... وازحاکم نیشاپوری در مستدرک نقل می کند: أنها ثلاثون، الإسلام. و الإیمان. و القنوت. و الصدق. و الصبر. و الخشوع. و التصدق. و الصیام. و الحفظ للفروج و الذکر، و الذی فی المؤمنین الإیمان و الخشوع و الاعراض عن اللغو و الزکاة و الحفظ للفروج- إلا على الأزواج أو الإماء ثلاثة- و الرعایة للعهد. و الأمانة اثنین و المحافظة على الصلاة.وروایت به اینکه اینها چهل چیز بوده" و ما روی أنها أربعون و بینت بما فی السور الأربع" و قیل: ابتلاه اللّه تعالى بعدة أشیاء بالکوکب و القمرین و الختان على الکبر و النار و ذبح الولد و الهجرة من کوثى إلى الشام. و روی ذلک عن الحسن، و قیل: هی ما تضمنته الآیات بعد من الإمامة، و تطهیر البیت، و رفع قواعده، و الإسلام. «و قیل، و قیل ..» إلى ثلاثة عشر قولا."[35] وهمین طور سیوطی در الدرالمنثور این۱۱ قول از این اقوال را مفصل ذکر کرده [36] وصاحب برهان ۲۱ معانی برای کلمات را در تفسیرشان ذکرکردند. [37]

اقای فحررازی در مفاتیح الغیب (تفسیرکبیر) در مراد از تفسیر کلمات مفسرین را به دوگروه تقسیم می کند که نزد گروه اول این تکالیف مربوط به یکسری اموری می باشد که به تنظیف بدن برمی گردد واین بااین خاطر بوده که مشرکینی که حضرت ابراهیم را قبول داشتند وازنسل ایشان بودند از کثافتکاریهای مانند ترک نظافت ولتپت شدن درخون دست بردارند.ونزد گروه دوم این تکالیفی یکسری اموری بود که مربوط صبر بر ازمایش های دینی بود مانندنظرایشان درستاره هاوماه وخورشید ومناظرهای ایشان با وثنی ها وهمین طور ذبح فرزند خودشان و انداخته شدن در اتش نمرود.واین بخاطر اینکه یهود ونصاری ومشرکینی که فضل ابراهیم را قبول داشتند از لجاجت وحسد خودشان برگردند ومطیع رسول خدا(ص) شوند.[38]

ونزد ایشان دراین ایه شریفه دو جور اموری ذکر شده اموری که تکلیف شاقه بوده یعنی کلمات واموری که به تشریفات عظیمه برمی گردد یعنی امامت ونبوت واین تشریف بعد از این تکلیف حاصل شد.[39]

علامه طباطبائی بعد از یک بحث مفصل در مورد کلمات وکلمة الله در قران به این نتیجه رسید که : " مراد به (کلمات) در آیه مورد بحث، قضایایى است که ابراهیم با آنها آزمایش شد، و عهدهایى است الهى، که وفاى بدانها را از او خواسته بودند، مانند قضیه کواکب، و

بتها، و آتش، و هجرت، و قربانى کردن فرزند، و غیره".[40]

مطلب دوم. مراد از امام چیست؟

بحث لغوی

در کتاب العین امده : هرکسی که ازش اقتدا شود ودر امور مقدم قرار داده شود امام است،مانند نبی اکرم صلعم ،خلیفه ،قران و...[41]

ودر لسان العرب امام را این گونه تعریف کرده:" و الإِمامُ: کل من ائتَمَّ به قومٌ کانوا على الصراط المستقیم أَو کانوا ضالِّین.[42]

پس نزد لغویین معنی امام "کسی وچیزی که که او را اقتدا وپیروی کنند ممکن است کتاب باشد یاانسان ،انسان هادی باشد،یاضال.وجمع امام "ائمه" است.وباگفته راغب:" امام آنست که از وى پیروى و بوى اقتدا شود، خواه انسان باشد یا کتاب یا غیر آن، حق باشد یا باطل جمع آن ائمّه است.[43] و در قاموس گفته :"امام آنست که از وى پیروى شود رئیس باشد یا غیر آن، ریسمانى که بنّا بدیوار میکشد تا راست بنا کند، راه، متولّى امر، قرآن، پیغمبر، خلیفه، فرمانده لشگر، و آنچه بچّه هر روز یاد میگیرد، و نمونه‏ایکه از روى آن نظیر آنرا میسازند و ...ناگفته نماند معنى جامع، همان مقتدا بودن است، ریسمانیکه بنّا از آن پیروى میکند و طبق آن بنا میکند، راهیکه انسان در امتداد آن قدم بر میدارد، کتابیکه میخواند همه امام و پیشوا و مقتدایند"[44]

بحث قرانی

کاربرد واژه امام در قران بصورت عمومی

واژه امام بصورت مفرد وجمع۱۰مرتبه در قران بکاررفته بصورت مفرد ۵ مرتبه :" قاَل إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً "[45] ،" وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً " [46]، " وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً " [47]، " وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ " [48]، " وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً "[49]. وبصورت جمع نیز ۵ مرتبه در سوره توبه ایت ۱۲،الانبیاء /۷۳،القصص/ ایه ۵و۴۱،السجده/۲۴ ذکرشده .

۱. پیشوا ورهبر . واژه امام در قران بیشتر همان "پیشوا ورهبر ومقتدی امده مانند : قوله تعالى: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ[50] أی: بالذی یقتدون به، البته گفته شده درین مقام مراد کتاب است "و قیل: بکتابهم " [51]، و قوله:وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً[52]. و قوله:وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً [53]و قال:وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[54] جمع إمام.و قوله تعالى: وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ[55]  البته گفته شده این جا اشاره به لوح محفوظ است "فقد قیل: إشارة إلى اللوح المحفوظ"[56]

۲. طریق و راه  قوله: وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ‏[57] أی " لبطریق واضح "[58]

۳.کتاب . «وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ»[59] «امام مبین» بمعنى کتاب مبین است.[60] وبالانیز اشاره شد که مراد لوح محفوظ است  و در آیه «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً»[61]،بتورات امام اطلاق شده است.

پس (ولوباختلاف اراء) واژه امام در قران یا بر مقتداء انسانی ،یابر کتاب لوح محفوظ،یاکتاب تورات،یاقران ،یا برطریق وراه

 اطلاق شده وکلمه ائمه فقط بر"پیشوایان انسانی" اطلاق شده واین ائمه دوگروه اند هادی وضال وکافر.

کاربرد واژه امام در ایه ابتلاء

همه مفسرین عامه وخاصه اتفاق دارند که مراد از امام در مقام پیشوا انسانی است نه کتاب یاچیز دیگر لکن دراین مطلب اختلاف نظر وجود دارد که مراد از امامت چیست؟

نزد عامه چهارقول وجود دارد:

۱. نبوت ، بیشترمفسرین مانند فخررازی در مفاتیح الغیب[62] ،الوسی در روح المعانی[63] ورشید رضا در المنار [64] و.. مراد ازامامت درمقام را نبوت شمرده اند

۲.امامت برانبیاء واهل ایمان بعد از خودش (ابراهیم).طبری[65] ،بیضاوی[66] وابی السعود[67] این قول را اختیار کرده اند

۳.قدوه واسوه بودن.قرطبی[68] وسیدقطب[69] این قول را اختیارنمودند.

۴. رسالت . سعید حوی[70] در تفسیرش این قول را انتخاب کرده است .

اماباتوجه به اینکه ازمیان قول چهارگانه فقط برای قول نبوت استدلالاتی ذکرشده وبرای دیگر وجوهی دلیلی ذکر نشده است ، می شود گفت وجه مشترک همه این اقوال همان قول نبوت است چون نبی نیز مقتداء وقدوه برای مردم است ومردم از وی. باتوجه به قدوه بودن از طرف خداوند برای انها ازش اطاعت می کنند. ومرادکسانیکه امامت برانبیاء واهل ایمان بعد از خودش را ذکرکرده اند می شود برهمان معنی نبوت حمل کرد چون هر پیغمبرى «امام» نیز هست زیرا کردار و گفتار هر پیغمبرى سرمشق ملّت وى میباشد ودر نتیجه وجه مشترک عامه همان معنی نبوت است یعنی:

۱. قدوه برای امت خودش والگوبرای انها است.

۲. سرمشق برای امت خودش وانبیاء بعدی واهل ایمان بعدازخودش.

ولذا نزدعامه درواقع یک قول بیشتر وجودندارد وان اینست که مراد از امامت در مقام نبوت است ومادر ابحاث اتی این قول را نقدوبررسی خواهیم کرد .

امانزدخاصه چهار دیدگاه وجوددارد :

۱.رهبری عامه جامعه یعنی زعامت سیاسی واجتماعی واین قول راصاحب مجمع البیان[71]  اختیار کرده است

۲. رهبریت عام وابدی  . واین قول را منهج الصادقین[72] وصاحب الفرقان فی تفسیر القران[73] اختیار کرده اند

 ۳. نبوت ، این قول را صاحب تفسیر من وحی القران اختیارکرده است .[74]

۴. ایصال الی المطلوب یا هدایت تکوینی . علامه طباطبائی وبه تبع ان شیخ مکارم درتفسیرنمونه وجوادی املی در تسنیم  قائل به این قول اند .

اماباتوجه به اینکه مقوله امامت یک مقوله تشکیکی وداری مراتب است مانند اینکه مرتبه اول زعامت سیاسی واجتماعی ، مرتبه دوم مرجعیت دینی که احکام واقعی خدا را برای مردم بازگو کنند نه احکام ظاهری را، مرتبه سوم ولایت تکوینی امام چنانکه شهید مطهری(رح) نقل می کنند:

" مسأله امامت به معنى اوّلى که عرض کردم، همین ریاست عامّه است؛ یعنى پیغمبر که از دنیا مى‏رود، یکى از شؤون او که بلاتکلیف مى‏ماند رهبرى اجتماع است‏ ....[75] (مرتبه دوم )... در واقع در اینجا امامت، نوعى کارشناسى اسلام مى‏شود اما یک کارشناسى خیلى بالاتر از حد یک مجتهد، کارشناسى مِن جانب‏اللَّه، [و ائمه‏] یعنى افرادى که اسلام‏شناس هستند، البته نه اسلام‏شناسانى که از روى عقل و فکر خودشان اسلام را شناخته باشند- که قهراً جایزالخطا باشند- بلکه افرادى که از یک طریق رمزى و غیبى- که بر ما مجهول است- علوم اسلام را از پیغمبر گرفته‏اند...[76] امامت، درجه و مرتبه سومى دارد که اوج مفهوم امامت است و کتابهاى شیعه پر است از این مطلب، و وجه مشترک میان تشیع و تصوف است. البته از اینکه مى‏گویم وجه مشترک، سوءتعبیر نکنید، چون ممکن است شما با حرفهاى مستشرقین در این زمینه روبرو شوید که مسأله را به همین شکل مطرح مى‏کنند. مسأله‏اى است که در میان عرفا شدیداً مطرح است و در تشیع نیز از صدر اسلام مطرح بوده‏...[77] مسأله ولایت در شیعه معمولًا به آن معناى خیلى به اصطلاح غلیظش مطرح است، به معنى حجّت زمان که هیچ زمانى خالى از حجّت نیست: وَ لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَساخَتِ الْارْضُ بِاهْلِها یعنى هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالى باشد؛ و براى آن انسان کامل مقامات و درجات زیادى قائل‏اند و ما در اغلب زیارتها که مى‏خوانیم، به چنین ولایت و امامتى اقرار و اعتراف مى‏کنیم‏ " [78]

ولذا می شود گفت درمیان خاصه بیش از دوقول وجود ندارد :

/ 0 نظر / 19 بازدید